شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

هرچندکه اندام تو برف سبلان است

از گرمی اهوازِ لبت بوسه پزان است

 

 

یک شهر در این عرضه تقاضای تو دارد

تقصیر لبت نیست اگر بوسه گران است

 

 

بازار طلا نیست اگر موی طلاییت

با هر وزش باد چرا در نوسان است؟

 

 

سر ریز شدم از یقه پیرهن از بس

در عشق تو سیال تنم در فوران است

 

 

تا بره چشمان ترا گرگ ندزدد

در مرتع گیسوت،دلم چشم چران است

 

 

هر بار که تبخیر شد از ذهن خیالت

آن سوی دگر خاطره ات در میعان است

 

 

رویای من این بود که همراه تو باشم

افسوس که در دست تو دست چمدان است

 

 

باران تنت کاش بر این خانه ببارد

هر چند که بخت بد من ، قطره چکان است!

 

مجید آژ


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 4 اسفند 1396 9:40 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:479333

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396